2 سالگرد ازدواجمون
.
احسانم
دستان گرمت را میان دستانم می پرستم
چه در بهار و تابستان ... وچه در پاییز و زمستان
لحظه لحظه با تو بودن را . کنار تو قدم زدن
در بارش یکریز باران را می پرستم
کوچه های بی قراری را دویدن با تو و به خیابان آغوشت رسیدن ها را می پرستم
در تب و تاب هیجان تازه تر سوختن را و دست در دست هم داشتن را می پرستم
اینکه نگاهم کنی و بگویی دوستت دارم و نگاهت کنم و بگویم عشقمی رامی پرستم
اینکه طعم لبانت شیرین تر از هر شربتی است فهمیدن رامی پرستم
تو آنقدر عشق به من می بخشی که من کنار تو بی نیاز ‘ بی نیازم با تو من این عاشقی ها را عزیزم می پرستم
من و تو فرا تر از همه ی ...
اما و اگرهای این روزگاریم
خارج ار کلیشه های دیگرانیم
دوست دارم اینکه سر روی سینه ام بگذاری و من با تمام بودنم برایت قصه ی عشق بخوانم
شاید هم بهتر بود اینجا بجای این همه حرف و واژه
یک جمله یعنی « دوستت دارم عاشقانه » می نوشتم ؟
و یک بوسه
هم پای نوشته ام می گذاشتم...
دیشب تولد ارش بود ولی رادوینم رو گذاشتیم پیش مامانم چون اونجا شلوغ بودئ و رقص نور چشمش رو اذیت میکرد . خیلی خوش گذشت ولی جای رادوین خالی بود. ولی تو خونه خیلی راحت بودی و بهت خوش گذشته بود ساعت 2 بود اومدیم خونه . شما تازه بیدار شده بودی. خوب موقعی رسیدم. دیشب تو سالگرد ازدواجمون با بابایی تانگو رقصیدیم. همون رقصی که تو عرویسمون داشتیم. و عشقولانه شده بود .


2 سالگرد ازدواجمون
